اعترافات یک تبعید شده... - کتایون ریاحی و مجید صالحی!!!
اعترافات یک تبعید شده...
تبعید شده ام به روز های بیهوده و شب های بیهوده به امید روز آزادی روزگار بیهودگی می گذرانم و به بیگاری دل می سپرم رنج را می پذیرم و ظلم را در آغوش می کشم چرا که مرا توان مغابله نیست و به انتظار فردا به انتظار طغیان فردا می نشینم و بر قله بلند تبعید گاهم آتشی می افروزم و آزادی و شهامت را فرا می خوانم او می گوید:"فردا" و من همان فردایم ...